در همان زمان مارشال فیلیپ پتن به جای پل رینو زمام امور فرانسه را با تز همکاری با آلمان و ترک مخاصمه با آن کشور برای حفظ میراث فرهنگی فرانسه به دست گرفته بود.

اما شورای مقاومت فرانسه که مخالف آتش بس با آلمان بود، روز تسلیم ارتش فرانسه را به عنوان روز سوگواری و عزای ملی اعلام کرد.

بعد از این واقعه بود که ارتش آلمان در خیابان شانزه لیزه در حضور آدولف هیتلر رژه باشکوهی برگزار کرد و پیشوا از مقبره ناپلئون بناپارت در ساختمان انولید، آرامگاه همان امپراتوری که در ۱۳۴ سال قبل از آن تاریخ آلمان ها را در ینا شکست داده و برلین را اشغال کرده بود، دیدار کرد.

هیتلر از این که ارتش او، کشور ناپلئون را شکست داده است در پوست خود نمی گنجید. مارشال پتن رئیس دولت جدید فرانسه ضمن نطقی که از طریق رادیو پخش شد.

تشکیل دولتی به ریاست خودش را در شهر ویشی به مردم فرانسه اطلاع داد و اضافه کرد که دولت مجبور به قبول آتش بس در شرایط فعلی بوده است و تکلیف دولت او در این است که بر پایه شرافت وطن پرستی با آلمان ها در تماس باشد.

ناگفته نماند که ژنرال دوگل که در کابینه پل رینو معاونت وزارت جنگ را بر عهده داشت، در ۱۷ ژوئن ۱۹۴۰ با یک هواپیمای نظامی خاک فرانسه را ترک گفته و به انگلستان رفت. اوریاست کمیته فرانسه آزاد را بر عهده داشت.

دوگل ضمن نطقی از رادیو لندن، به ملت فرانسه پیامی فرستاد و ضمن مخالفت با سیاست مارشال پتن اضافه کرد که فرانسه فقط یک نبرد را باخته ولی هنوز جنگ را نباخته است و فرانسه می تواند مانند انگلستان از منابع عظیم ایالات متحده جهت تقویت خود استفاده کند.

این نطق باعث شد که مخالفان اشغال فرانسه که جنبش مقاومت فرانسه را درون شهرها و مراکز حساس پایه ریزی کرده بودند، به جنگ های چریکی با اشغالگران بپردازند.

به طوری که در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ وقتی جبهه نورماندی به وسیله متفقین گشوده شد و ارتش های مخالف رژیم نازیسم در ساحل نورماندی پیاده شدند

جنبش مقاومت فرانسه در داخل کشور جان تازه ای گرفت و به عملیات پارتیزانی خود شدت داد.

به طوری که در ۲۵ آگوست ۱۹۴۴ پاریس از نیروهای متجاوز پاک و ژنرال دوگل وارد پاریس شد و اقدام به تشکیل حکومت موقت کرد. او بود که جمهوری پنجم را پایه گذاری کرد. در پایان جنگ به تاریخ ۱۵ اگوست ۱۹۴۵ محاکمه مارشال پتن رئیس حکومت ویشی به جرم خیانت آغاز شد.

در آن زمان جراید فرانسه درباره پتن مقالاتی تحت عنوان خدمت یا خیانت نوشتند و در جمع بندی به این نتیجه می رسیدند که به علت قصور و سستی دولت های ادوارد دالادیه و سپس پل رینو در ابتدای جنگ و استعفای آنها یکی پس از دیگری و در نتیجه شکسته شدن دیوار دفاعی فرانسه موسوم به خط ماژینو، مارشال فیلیپ پتن را مجبور به اجرای آتش بس با آلمان کرد

لذا دادگاه بعد از آن که او را به اعدام محکوم کرد ولی به علت خدماتش به فرانسه حکم او را به حبس ابد تقلیل داد ولی نخست وزیر و وزیر خارجه او به نام پیرلاوال به اعدام محکوم شدند.

سابقه خصومت آلمان و فرانسه

کشور آلمان و فرانسه تا قرن نهم میلادی زیر لوای حکومت شارلمان که عنوان امپراتور فرانک و ژرمن را داشت، اداره می شد.

بعد از مرگ شارلمان و تقسیم متصرفات شارلمان بین نوادگان او و ایجاد کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا، دو کشور آلمان و فرانسه همواره بر سر تصرف مناطق آلزاس و لورن با هم اختلاف داشتند تا آنکه در قرن بیستم در قالب اتحاد مثلث و اتفاق مثلث رویاروی یکدیگر قرار گرفتند.

آلمان در جنگ جهانی اول در دسته بندی های نظامی عضو اتحاد مثلث و فرانسه عضو اتفاق مثلث بودند. در ۱۹۱۴ به بهانه قتل ولیعهد اتریش در صربستان کشورهای اتحاد مثلث و اتفاق مثلث در اروپا به جان هم افتادند

این جنگ به سایر کشورهای اروپا و ممالک سایر قاره ها کشانده شد، به طوری که در ۱۹۱۷ ایالات متحده آمریکا به کمک فرانسه و انگلستان و علیه آلمان وارد جنگ شد.

در ۱۹۱۸ آلمان در این جنگ شکست خورد و طبق قرارداد ورسای که در ژانویه ۱۹۱۹ بین فاتحان و مغلوبان به امضا رسید

آلمان شکست خورده مجبور به قبول همه نوع تحمیلات از جمله دادن غرامت شد.

کینز اقتصاددان بزرگ انگلیسی، صلح ورسای را صلح کارتاژ نامید زیرا به عقیده او تحمیلات رومی ها بر کارتاژ باعث نابودی کارتاژی ها شد.

دولت های فاتح مانند فرانسه و انگلستان در جنگ اول جهانی بخش هایی از خاک آلمان را از آن کشور جدا کردند و این موضوع به حدی ظالمانه بود که مارشال فوش فرمانده کل قوای متفقین و قهرمان جنگ اول جهانی که باعث پیروزی فرانسه شد به این امر اعتراف کرد که:

معاهده ورسای یک متارکه ۲۰ ساله است و یک صلح دائم و مستمر نیست.

گفته مارشال فوش بسیار صحیح بود زیرا درست ۲۰ سال بعد بود که آلمان به بهانه تسخیر دانزیک و دالان آن در ۱۹۳۹ به لهستان حمله برد و جنگ جهانی دوم آغاز شد.

صف آرایی فرانسه و آلمان از ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۹

طبق مقررات خلع سلاح آلمان، بعد از جنگ جهانی اول این کشور باید در بخش های نیروی زمینی، هوایی و دریایی برای خود محدودیتی قائل می شد.

در ۱۹۳۵ هیتلر اعلان کرد که قرارداد ورسای را در مورد محرومیت ارتش آلمان به رسمیت نمی شناسد و نظام وظیفه اجباری را دوباره برقرار کرد

در همان سال ناحیه زغال سنگ خیز سار را طبق رفراندومی به آلمان ملحق کرد و منطقه رنانی را که بین مرز فرانسه و آلمان بایستی وضعیت غیرنظامی داشته باشد در ۱۹۳۶ اشغال کرد.

فرانسه که از زمان صلح ورسای با توجه به آینده نگری مارشال فوش، از تهدید آلمان می ترسید، در طول مرزهایش از مرز سوئیس تا مرز لوکزامبورگ یک خط دفاعی به نام ماژینو ایجاد کرد.

این خط از تونل های زیرزمینی تشکیل می شد که درون آن خوابگاه سربازان و همچنین زرادخانه ای که انواع گلوله های توپ های ضدهوایی در آن ذخیره شده بود، قرار داشت.

در سطح زمین آشیانه های توپ و مسلسل بود که عبور هر نوع هواپیمایی را به داخل خاک فرانسه غیرممکن می ساخت. آلمان ها نیز در مدت چهارسال یعنی از ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۹ یک خط دفاعی به نام زیگفرید ایجاد کردند که از نظر ساختاری مشابه خط دفاعی ماژینو بود.

در این خط دفاعی سربازانی که در آشیانه بتنی توپ های ضدهوایی قرار داشتند می توانستند به وسیله آسانسور از زیرزمین و تونل ها، گلوله های ضدهوایی را دریافت کنند.

بنابراین با وجود چنین خطوط دفاعی، هجوم آلمان به فرانسه یا هجوم فرانسه به آلمان غیرممکن بود.

در اوایل ۱۹۳۹ زمانی که هیتلر ادعا کرد که در صورت لزوم برای گرفتن منطقه دانزیک و دالان به زور متوسل خواهد شد، دولت های فرانسه و انگلستان، امنیت لهستان را تضمین کردند

و ضمن اعلامیه ای خاطرنشان ساختند که در صورت حمله هیتلر به لهستان، انگلستان و فرانسه ملزم به دفاع از لهستان خواهند بود و در آن صورت با آلمان وارد جنگ خواهند شد.

در اول سپتامبر ۱۹۳۹ هیتلر به لهستان حمله برد و در سوم سپتامبر فرانسه و انگلیس به آلمان اعلام جنگ دادند. کار لهستان به سرعت تمام شد و کشور لهستان در ۲۷ سپتامبر ۱۹۳۹ بین استالین و هیتلر تقسیم شد.

آیین جنگی آلمان

آیین و دکترین جنگی آلمان مبتنی بر نظریات مارشال گودریان متخصص سلاح زرهی بود. جنگ برق آسا بلیتس کریگ روش جنگی آلمان ها بود که در لهستان خوب به مرحله آزمایش درآمد.

بدین ترتیب که ابتدا قوای هوایی مواضع دشمن را به شدت بمباران کرده و به موازات آن لشکرهای زرهی پانزر به سرعت پیش رفته و در سایه تانک ها، واحدهای پیاده حرکت می کردند.

ارتش آلمان برای شکستن خط دفاعی ماژینو تصمیم گرفت برای تجاوز به فرانسه ابتدا هلند و بلژیک را تسخیر و از طریق خاک آن کشور وارد فرانسه شده و پس از دور زدن خط دفاعی ماژینو عملا این خط دفاعی را از کار بیندازد

لذا آلمان ابتدا هلند و بلژیک و لوکزامبورگ را از روز دهم ماه می ۱۹۴۰ مورد حمله قرارداد و در مدت پنج روز این کشورها به زانو درآمدند.

آلمان ها به کمک لشکرهای زرهی به سرعت از مرز بلژیک گذشته، مناطق سدان و آردن را اشغال کردند. از ۲۸ می تا دوم ژوئن سربازان انگلیسی که در بندر دونکرک بودند از فرانسه فرار کردند.

تمام جاده های منتهی به پاریس در اشغال قوای آلمان درآمد و قوای این کشور توانست که خط دفاعی ماژینو را دست نخورده محاصره و وادار به تسلیم کند. غافلگیری فرانسه در این نبرد به حدی بود که دولت فرانسه عملا قادر به انجام کاری نبود. در پاریس مردم همه نگران بودند.

مارشال گاملن رئیس کل ارتش برکنار و به جای او مارشال ویگان عهده دار فرماندهی ارتشی شد که در حال متلاشی شدن بود.

در این حال مارشال پتن کابینه ای تشکیل داد و ترجیح داد که هر چه زودتر برای جلوگیری از فاجعه ای شبیه لهستان و تخریب فرانسه، قراردادتسلیم، امضا شود و دولتی در شهر ویشی تشکیل دهد.

این دولت مجبور به همکاری با آلمان بود تا آنکه قوای متفقین وارد پاریس شدند و این شهر آزاد شد.

وضع فرانسه در موقع هجوم ارتش آلمان به قدری تاسف انگیز بود که هـ ج ولز نویسنده کتاب کلیات تاریخ در این باره می نویسد:

(انبوهی از مردم هراسان که پاره ای از آنها غیرنظامی و پاره ای نظامی بودند می گریختند، بی آنکه بدانند کجا می روند و با خود تکه های اسباب های قراضه و نامتناسب خانه را می بردند.

هواپیماها بر سرشان بمب می افکندند و با مسلسل ها شلیک می کردند. در چنین شرایطی بود که ژنرال کهنسال پتن اعلان کرد که دست از جنگ برمی دارد.)

آنچه مایه شکست فرانسه بود، برتری اسلحه و فرماندهی دشمن و بی میلی طبقات بالای فرانسه برای پایداری بود.

مصیبتی که برای فرانسه بدتر از هر موقع پیش آمده، آن بود که قوای فرانسه در مستعمرات و خارج از خاک اصلی فرانسه به دو بخش تقسیم شدند. بخش اول قوایی بودند که از دولت ویشی به رهبری مارشال پتن تبعیت می کردند.

بخش دوم قوایی بود که از دولت فرانسه آزاد به رهبری ژنرال دوگل که مقیم لندن بود اطاعت می کردند. این انفکاک باعث رویارویی قوای مسلح فرانسه در مستعمرات شد.

از جمله در سوم ژوئیه ۱۹۴۰ یک دسته از ناوهای جنگی فرانسه که در بندر مرس الکبیر در ساحل الجزایر بودند مورد حمله ناوگان انگلیسی قرار گرفت که حمله آنها مورد تایید ژنرال دوگل بود. طی این حمله ۱۲۰۰ نفر از ملوانان فرانسه مقتول یا مفقود شدند.

در داخل فرانسه نیز حکومت مارشال پتن با دو مشکل روبه رو بود، یکی خرابکاری های نهضت مقاومت بود و دیگری فشارهایی که افسران نازی و گشتاپو بر این ژنرال کهنسال ارتش فرانسه یعنی پتن وارد می کردند تا در سرکوبی نهضت مقاومت با ماموران گشتاپو (سازمان امنیت دولتی آلمان) مقیم فرانسه همکاری داشته باشد.

در مدت چهارسالی که فرانسه در اشغال نازی ها بود، بسیاری از افراد نهضت مقاومت طی درگیری با سازمان گشتاپو و اس اس به قتل رسیدند.

آلمان ها حتی دنبال فرصتی بودند تا حکومت مارشال پتن را ساقط کنند و کاری کنند که اداره کشور فرانسه مانند لهستان شود.

در دهم ژوئیه ۱۹۴۰ مجلس فرانسه در شهر ویشی به مارشال پتن اختیارات تام در مورد اداره امور کشور داد،

اما پتن در برابر اشغالگران عملا کاری نمی توانست انجام دهد. این وضعیت تازمان آزادی فرانسه ادامه داشت

 

تصرف پاریس

چهاردهم ژوئن 1940 (24 خرداد 1319) واحدهای ارتش آلمان ناسیونال سوسیالیست وارد پاریس شدند و پس از عبور از خیابانهای این شهر در آنجا استقرار یافتند.

هیتلر قبلا اعلام کرده بود که اگر پاریس مقاومت نکند به آن آسیب وارد نخواهد ساخت و ژنرال هرینگ فرماندار نظامی پایتخت فرانسه این قول را پذیرفته و نظامیان را از شهر بیرون برده بود و بنابراین پاریس در جنگ جهانی دوم آسیب چندان ندید.

هیتلر پس از اینکه انگلستان و فرانسه بر سر لهستان به او اعلان جنگ دادند از دهم ماه مه 1340 تعرض به غرب را آغاز و پس از تصرف بلژیک و هلند نیروهای مشترک انگلستان و فرانسه را درهم کوبید

340 هزار تن باقیمانده آنان را در دونکرک محاصره کرد که با دادن 64 هزار کشته و اسیر با بی نظمی بی سابقه ای تخلیه شدند.

پس از پیروزی در دونکرک، واحدهای آلمان که قبلا خط دفاعی ماژینو را شکسته بودند به سوی پاریس به حرکت درآمدند تا این شهر و ورسای را بگیرند و با تصرف ورسای قرارداد تسلیم آلمان در آنجا در پایان جنگ جهانی اول جبران شود.

هیتلر تا زمان ورود نیروهای مسلح آمریکا به صحنه های جنگ در اروپا و شمال آفریقا با روزولت و دولت واشنگتن مناسبات خوب داشت و باور نمی کرد که آمریکا علیه آلمان وارد جنگ شود.

دولت واشنگتن با محاسبات دقیق از نیمه جنگ وارد آن شد تا ابرقدرت شود. این دولت همین کاررا در دوران جنگ جهانی اول کرده بود.

سه روز پس از سقوط پاریس، با اینکه پل ریمون نخست وزیر وقت فرانسه سازمانهای اداری را به بوردو (بردو) منتقل کرده بود جای خودرا به مارشال پتن قهرمان فرانسه در جنگ جهانی اول داد و پتن که 17 ژوئن زمام امور را به دست گرفته بود با آلمان وارد مذاکره شد.

مذاکرات 22 ژوئن خاتمه یافت و بیست و پنجم ژوئن دو دولت ترک مخاصمه اعلام کردند.

ریمون که تنها سه ماه نخست وزیر فرانسه بود، پس از شکسته شدن خط دفاعی ماژینو به توصیه پتن که با هیتلر وارد مذاکره شود گوش نکرده بود.

در پی سقوط پاریس و فرار باقیمانده نظامیان فرانسه به انگلستان، ریمون به چنگ هیتلر افتاد و تا پایان جنگ زندانی بود.

وی که در 88 سالگی و در سال 1966 درگذشت بعدا به دنیای سیاست بازگشته و مقام دولتی و انتخابی به دست آورده بود.

پتن که به خواست و اصرار فرانسویان در لحظات بحرانی ریاست دولت را پذیرفته بود پس از جنگ جهانی دوم به اتهام خیانت محاکمه شد. وی در جلسه دادگاه گفته بود که اگر با آلمان به توافق           نمی رسید فرانسه نابود می شد.

ویکی پدیا